فکر میکنه من نمی بینم هر وقت جلوی این خونه میرسم یواشکی از پشت پنجره مراقب منه، ای دختر بازی گوش نمی دونم عاشقم شده؟ یا بازیش گرفته، شایدم تنهاست و دوست داره با کسی حرف بزنه؟ چه کسی هم بهتر از من؟ ولی زبون من رو که بلد نیست!! عجیب اندر عجییبه.به من چه که نگاه میکنه اصلاً چه دخلی به من دارد؟غذا که خوردم میرم.اینقدر نگاه کنه که خسته بشه، البته نا گفته نمونه من هم مقصرم یعنی از رفتارش خوشم میاد بعضی وقتها چشم تو چشم میشیم، من نگاه میکنم اون نگاه میکنه من پلک میزنم اون پلک میزنه بالاخره یکی از ما خسته میشه کم میاریم و بعد هر کدوم به سمتی میریم، فردا دوباره همین داستان پیش میاد.من از صدای اون خوشم میاد ولی از دلش بی خبرم نمی دونم چرا با من اینکارو میکنه.اون زمون که من برا خودم آدمی بودم این دختره هنوز بدنیا نیومده بود.هی پسر چه دنیایی داشتیم، یعنی یه روز میشه دوباره منم آدم بشم؟ مثل همون وقت ها، چه زندگی داشتم، بروبیا ، کیا بیا، آخ آخ آخ تف به این دنیای بی ارزش انگار منتظره تا یک آدم بزرگ بشه به همه چی برسه بعد یکدفعه از اون بالا شطرخ پرت بشی پایین ، پایین چه عرض کنم با خاک یکسان یعنی بتپونن تو خاک، لگد مالش کنن آخه ما هم یه روزی آدم بودیم نکنید اینکارو درست نیست تف به این دنیا.صبر کن ببینم این دختره داره از من عکس میگیره؟ بزار براش یه ژست بگیرم، آهان الان چطوره ؟ خوشت آمد؟ بیا یه عکسم اینطوری از من بگیر، صب کن صبر کن حالا بگیر.داشتم میگفتم خیلی وقت پیش که برا خودم آدم بودم از این دوربین های کداک مد بود تازه فلاش یک بار مصرف هم داشت، آمریکایی بود لامصب چه عکس هایی میگرفت ولی دوهفته طول میکشید تا چاپ بشه و ببینیم چه شاهکاری هستیم انگار تا به حال خودمونو تو آینه ندیده ب
برچسب:
نویسنده: ماهان ایمانی
تاريخ: شنبه
15 بهمن
1401 ساعت: 17:53